سلام به وبلاگ من خوش آمدید .
من شخصا از این سرودها خیلی خاطره دارم .  ( پدرم یار تفنگه، پدرم رفته بجنگه، رفته آزادی بیاره، همه جا لاله بکاره ) ( پدرم می گفت که دیوی، توسیاهی در کمینه، اون نمی خواهد که انسان، رنگ آزادی ببینه) ( پدرم می گفت همیشه، بعد از من تو مرد جنگی، اگه دیگه برنگردم، تو باید با دیوه بجنگی )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۹ساعت 10:57  توسط سید حسین   | 
آیا شما از پیشگوییهای شاه نعمت الله ولی چیزی شنیده اید؟ این شعر قسمتی از دیوان اوست که در حدود 800 سال پیش سروده شده و در ان همانند نوستراداموس حوادث بسیاری را بویژه در سرزمین پارس پیش بینی کرده است.البته دریافت اشارات اشعارش احتیاج به دقت و اطلاعات کافی دارد. شاه نعمت اله ولي

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:52  توسط سید حسین   | 
پـدر وامی گـرفت و در به در شد
وَ ایـضاً غـصـه هایــش بـیـشتر شد
جگر می خورد شب های گذشته!
غــذایــش نـاگـهان خونِ جگر شد
عقــب افـتـاد قــسطِ وام هایـش
از ایــن بابـت پــریـشان و پکر شد
اگــرچه ضامــنِ او مـعتبــر بـود
پــس از وامِ پـــدر نـامـعـتـبر شد!
پـروستـاتـش شبـی از کار افـتاد!
اسیــر درد زانــــو و کـــــمر شد!
فـراری گـشت بـعدَش چند ماهی
شبیـه « ریگی » و « ملا عمر » شد!
برای بچـه هـایش نقشه ها داشت
ولیـکـن نقشــه هایـش بی ثمر شد
طلبکاران ســراغـش را گـرفـتند
وَ مادر گــفــت: « راهـیِ سفر شد »
پـدر هـی از فلان جا زنگ می زد
وَ می پــرسیـد: « آیا دفع شر شد؟!»
خلاصــه عـاقــبــت او را گرفتند
به زندان رفــت و یک فرد دگر شد
گرفتــم بـعد از او مـن وامِ خوبی!
پــدر این گونـه الگــوی پـسر شد!
و در پایان بــگیـریم ایـن نـتیجه:
پســر هــم عـاقبت مــثل پدر شد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 0:58  توسط سید حسین   | 
 

خاک ایران یکسر از دکتر پر است
هرکه دکتر نیست نانش آجر است
ملک ایران سرزمین دکتران
این‌قدر دکتر نباشد در جهان
شهر دکتر، کوچه دکتر، باغ دک
کبک دکتر، فنچ دکتر، زاغ دک


عابران هر خیابان دکترند
دانه‌های برف و باران دکترند
هم وزیران هم مدیران دکترند
بیشتر از نصف ایران دکترند
هرکه پستی دارد اینجا دکتر است
دیپلم ردی‌ست، اما دکتر است

هرکه شد محبوب از ما بهتران
هرکه شد منصوب بالا دکتر است
هرکه رد شد از در دانشکده
یا گرفته دکتری، یا دکتر است
شعر نو مدیون دکترها بوَد
تو ندانستی که نیما دکتر است؟

 

شاعر تیتراژهامان دکتر است
مجری اخبار سیما دکتر است
آن‌که مثل آفتاب نیمه‌شب
سر زد از صندوق آرا دکتر است
شاد باش ای دکتر آرای ما
دکترای جمله دانش‌های ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما
دکترایت نخوت و ناموس ما
در جهانی که پر است از نابغه
دکتری چندان ندارد سابقه
بی‌سبب افسرده‌ای، غم می‌خوری
سرزمین ماست مهد دکتری

خط‌مان وقتی شبیه میخ بود
ای‌بسا دکتر در آن تاریخ بود
این‌همه آدم که در عالم نبود
آدمی کم بود و دکتر کم نبود
من نگویم، شاعران فرموده‌اند
رخش و رستم هردو دکتر بوده‌اند

گرچه باشد قصه‌ها پشت سرش
دکتری دارند ملا و خرش
شاعران از رودکی تا عنصری
بی‌گمان دارند هریک دکتری
شعله‌های عشق چون گر می‌گرفت
آتشی در خیل دکتر می‌گرفت

عشق با دکتر نظامی قصه‌گو
عشق با دکتر سنایی رازجو
عارف شوریده دکتر مولوی
نام پایان‌نامه او مثنوی
حافظ و سعدی و خواجو دکترند
سروقدان لب جو دکترند
وحشی و اهلی و صائب دکترند
تاجر و دهقان و کاسب دکترند

عالمان را خود حدیثی دیگر است
حجت‌الاسلام دکتر بهتر است
بحث‌های جعل مدرک نان‌بری‌ست
بهترین سرگرمی ما دکتری‌ست
عده‌ای مشغول دکترسازی‌اند
عده‌ای سرگرم دکتر‌بازی‌اند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 0:48  توسط سید حسین   | 

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ساعت 23:58  توسط سید حسین   | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین ۱۳۹۲ساعت 0:26  توسط سید حسین   | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۲ساعت 23:53  توسط سید حسین   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ساعت 13:28  توسط سید حسین   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 12:34  توسط سید حسین   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱ساعت 23:1  توسط سید حسین   |